
داستان وب ایرانی، یکی از پرشورترین و در عین حال غم انگیزترین داستانهای جامعه معاصر ایرانی است. وبی که در برهه ای در کنار بزرگان خودنمایی کرد، در این روزگارغم انگیزانه و حسرت بار دوران درخشش خود را نظاره می کند.
مراد من از وب ایرانی، بیشتر وبی است که مبتنی بر جغرافیای سیاسی ایران است و غالباً بر خط نگاره پارسی است، البته وب ایرانی می تواند معنای گسترده تری هم بدهد، که باید در جای دیگری به آن پرداخت. (…)
هدف از نوشتن این پست در وبلاگم، بیان داستانی دیرپا اما همچنان حی و زنده در میان هموطنانم است که هر از گاهی، دوستان و اطرافیان خود من را نیز در برگرفته است. قصه مهاجرت برای ایرانیان بسیار آشناست، تعداد ایرانیان هجرت کرده و در حال مهاجرت آنقدر زیاد است که نادر خانواده ای را می توان یافت که عضوی را آن سوی آب ها نداشته باشد. در حال حاضر مهاجرت مثل یک اپیدمی شده است، بسیار فراگیر و هیچ صنف و قشری را نیز بی نصیب نگذاشته است. اما نیروهای تحصیل کرده بیش از سایرین دل به رفتن دارند. از گروه ۳۰ نفری اصفهان لاگ ۵ نفر و از همکلاسی های دانشگاه تا آنجا که مطلع شده ام، ۵ نفر از ۲۵ نفر از ایران رفته اند.
ایرانیان به لحاظ تاریخی، علقه ای عجیب به کشف و شهود و سیر آفاق و انفس دارند. بسیار سفر می کردند. به عهد قدیم برای زیارت و تجارت و سیاحت از مکه تا چین را در می نوردیدند و سفرنامه می نوشتند، برخی بازمی گشتند و برخی در همان مقصد می ماندند تا انتهای عمر. این خصلت نسل به نسل منتقل شده است و ایرانیان همچنان میل به هجرت دارند.
تاکنون پژوهشهای چندی در خصوص تلویزیون و ساعاتی را که ایرانیان پای آن صرف می کنند، انجام شده است. ارقام آن حیرت انگیزند. این آمار تا ۵ ساعت در روز هم بوده است. شاید این تنها آمار دولتی باشد که من به آن اعتماد دارم! البته مقصود فقط تلویزیون به اصطلاح وطنی نیست، ماهواره هم میتواند جزء آن باشد. مهمترین خاصیت تلویزیون برای جامعه ایرانی «لمیدن» در مقابل آن است، تا فراموش کننده لحظههای «اشتغالش» باشد. وقتی «کار» نمی کنیم، «لمیدن» را محتاجیم.
ما جامعهای هستیم شفاهی. اهل کتاب و روزنامه و اینترنت (برای مطالعه) نیستیم. چرا که برای مطالعه باید تفکر کرد. تفکر زحمت دارد، خود نوعی «کار» است. حتی اینترنتمان هم صرف «تماشا» می شود. آن هم چه تماشایی!
من جزو هسته اولیه گروه کاربران لینوکس اصفهان بودم. ۱۵ نفر با دعوت ناصر غانم زاده و از طریق سایت تکنوتاکس جلسهای را به میزبانی یکی از دوستان تشکیل دادند تا گروه رسماً فعالیت خود را آغاز کند.
از آن ۱۵ نفر. من، بهراد اسلامی فر، ناصر غانم زاده و مجید سلامت تنها بازماندگان هستیم. باقی یا جلای وطن کردند یا در پیچ و خم روزگار دیگر خبری از ایشان نیست. در طول سه سال گذشته نیز جزو افراد فعال در گروه بودم و بجز یک مورد در تمامی برنامهها حضور داشتم و یک سال نیز مدیر سایت گروه بودم. شاید تا چندی پیش بعد از اسلامی فر، بیشترین اطلاع را از روند گروه داشتم.
حضور مداوم در یک مجموعه گهگاه آفت هایی را نیز به دنبال دارد که مهمترین آن فراموشی خود انتقادی است. این پست قصد ندارد به عملکرد اشخاص بپردازد، گروه یک مجموعه است، بنابراین تمام کسانی که چه در گذشته فعالیتی کرده و چه در حال حاضر در برنامههای گروه مشارکت دارند، مخاطب هستند.
بدرستی نمیدانم اولین سایتی که عنوان فروشگاه الکترونیک ایرانی را با خود یدک می کشید، چه نام داشت، اما هر سایتی که بود، پایه گذار بدعتهایی شد که امروز تمام رخ فروشگاه الکترونیک ایرانی را پوشانده است.
در زمانی فروشگاه های – مثلاً – الکترونیک ایرانی در حال راه اندازی بودند که بستری برای جابجایی پول از طریق اینترنت موجود نبود، از سویی دیگر، شرکت پست، هنوز در حال ارائه خدمات نوین خود به شیوه ۴۰ سال پیش اروپا بود!! و از همه مهمتر، جامعه از حیث دسترسی به اینترنت در فقر مطلق بسر میبرد و آنانی نیز که به اینترنت دسترسی داشتند، اعتمادی به خرید از اینترنت نداشتند و آنانی هم که اعتماد کردند، بیشترشان پشیمان شدند. بنابراین دارندگان و یا کسانی که قصد ایجاد فروشگاه الکترونیک را داشتند، با سه ظلع مشکل مواجه بودند، ۱) پول الکترونیکی ۲) فقر فرهنگی و تکنولوژیکی جامعه ۳) حمل و نقل (پست)
در آن زمان فقدان خدماتی را که پست و بانکها می بایست به عهده می گرفتند، شرکت رهنما که دفتر اصلی آن در اصفهان بود بر عهده گرفت، بدین معنی که برای اشخاص یا سازمانها اقدام به راه اندازی فروشگاه تحت اینترنت میکرد و مشتری با انتخاب جنس، کالا را از طریق پست تحویل و پول را به پستچی تحویل می داد! چنین روشی در هیچ کجای دنیا معمول نیست، اما تا امروز به سان سنت دیرپای نوروز دوام آورده و عجالتاً قصد ریشهکن شدن ندارد. تبعات این روش، سالهاست که گریبان تجارت الکترونیک ایرانی را گرفته است. برخی به مرور زمان حل شد و برخی لاینحل ماند.
از پستچی که پول را توی جیب مبارک می گذاشت! تا شرکت رهنما که همیشه با پست بر سر نرسیدن یا معیوب بودن کالا در مقصد مشاجره داشت تا تصفیه حسابهای مالی شرکت رهنما با دارندگان فروشگاه های الکترونیکی و… که ذکر هر یک مثنوی هفتاد من کاغذ است، از ثمرات روش فوق بود.
اما با ورود بانک سامان به داستان و سواد آموزی کارکنان پست! خدمات نقل و انتقال و همچنین پول الکترونیک نهایتاً بستر اصلی خود را پیدا کردند، اما این بار مشکل از جای دیگری سربرآورد، و آن انفجار قارچ گونه فروشگاه ها بود که نهایتاً دست اندرکاران امور اینترنت (که نمیدانم چند تا هستند، فقط میدانم که خیلی خیلی زیادند) را وادار کرده است تا به ساماندهی شان بپردازد!
ضلع دیگر داستان های فروشگاه الکترونیک ایرانی، محصولاتی است که می فروشند. بسیاری از این فروشگاه ها، یا فروشنده فیلم و سریال اند. یا تجارت محصولات زناشویی می کنند! تم های زشتی دارند و با رنگهای تند و بنرهای تبلیغاتی چشم آزار، قصد فروش محصولاتشان را دارند! کمتری از آنان خدمات پس از فروش دارند، و اگر کالا معیوب بود یا نرسید، احتمالاُ یا می بایست از جای دیگری خرید کرد یا درد جانکاه ارتباط با مسؤلین سایت را باید به جان خرید و با تلفن و ایمیل مکرر، راهی برای حل مشکل یافت.
البته نباید نیمه خالی لیوان دیده شود. با همین موج، فروشگاه هایی نیز ایجاد شدند که عملکرد مطلوب و برخی فراتر از انتظار را داشتهاند و توانسته اند به رغم همه مشکلات فوق، مشتریانی دائم برای خود خلق کنند، در حوزه IT و مشخصاً لینوکس و متن باز، دو فروشگاه سیتو و لینوکس شاپ کمک شایانی به پیشبرد و توسعه لینوکس در کل کشور کردند. در سایر زمینه ها نیز فروشگاه های موفقی حضور دارند که وجودشان باری از دوش حمل و نقل شهری برداشته است و امید است بر تعدادشان افزوده شود.
بسیاری از هم دوره های من وضعیت ۱۷ یا ۱۸ سال پیش کشور را بیاد می آورند. در آن دوره پزشکان هندی در بسیاری از مراکز آموزشی و پزشکی ایران در حال فعالیت بودند. این امر فقط مختص ایران نبود. در دو دهه پیش هندی ها اکثراً به عنوان پرشک در نزد جامعه جهانی شناخته می شدند. این نوع برون سپاری از داخل هند به خارج، فرصت های بسیاری را نه فقط در حوزه پزشکی، که در بسیاری از زمینهها نصیب کشور هندوستان کرد. با توسعه زیرساخت فناوری در هند، این کشور به یکباره جهشی عظیم را در حوزه IT تجربه کرد. این بار برون سپاری از خارج به داخل هند اتفاق افتاد و شرکتهای هندی حجم عظیمی از بازار تولید نرمافزار را از دست رقبایشان، بخصوص از کشورهای اروپای شرقی ربودند و توانستند با جلب نظر شرکتهای اروپای غربی و آمریکای شمالی در تولید نرمافزار باکیفیت، ره صد ساله را یک شبه بپیمایند. در رابطه با انقلاب بزرگ برون سپاری در هند کتابهای متعددی نگارش شده است. (…)
اگر تا دیروز لینوکس و متن باز بیشتر به عنوان پدیده ای آکادمیک و محبوب میان دانشگاهیان و تئوری پردازان قلمداد می شد، امروزه با اثبات قابلیت های آن در حوزه تجارت، پیشتاز بودن آن در برخی حوزه های تجاری بسیار قابل توجه شده است.
در حال حاضر چند پدیده بسیار مورد توجه است. پدیده اول یقیناً انقلاب موبایلی است. موبایل های همه کاره امروز (که عنوان PDA برای آنان شایسته تر است) به بستری نیاز دارند تا علاوه بر هسته قدرتمند، قبول نرم افزارهای طرف سوم (Third Party) را نیز در خود گنجانده باشد. گرچه در حال حاضر شرکت Apple با ارائه محصول iphone پیشتازی را در این حوزه از آن خود کرده است، اما بنا بر گزارش موسسه پژوهشی گارتنر تا سال ۲۰۱۴ یقیناً پلتفرم موبایل در اختیار جنبش متن باز خواهد بود و سیمبین از نوکیا در آن عرض اندام خواهند کرد (منبع). در این گزارش، بازار هدف در آمریکای شمالی مدنظر قرار گرفته است، اما با اندکی تفاوت می توان آن را به سایر بازارهای جهان تسری داد.

مهمترین جنبهای که تاکنون از جنبش متن باز دیده شده است، جنبش نرم افزاری آن بوده است که با سیستم عامل لینوکس و نرم افزارهای کاربردی، خود را به جهانیان شناسانده است. اما این جنبش آزادی خواه محدود به نرمافزار نبوده و جنبههای دیگری را نیز پوشش میدهد که یکی از آنها جنبش سختافزار آزاد و طراحی آزاد است که در آن متریال ها، نقشه بوردها، دیاگرام مدارها و هر آنچه که نحوه تولید سخت افزار یا طراحی آن را شامل میشود در دسترس قرار می دهد.
جالب توجه ترین پروژه هایی که تاکنون بر بستر سختافزار آزاد صورت گرفته است موارد زیر است:
روز دوشنبه در صحبتی با یکی از اعضای گروه کاربران لینوکس این نکته را مطرح کردم که ما هنوز در بحث پیش و پا افتادهای چون تقویم هجری خورشیدی در کامپیوتر در حال درجا زدنیم. مشکل ما از آنجاست که ما هنوز کامپیوتر را برای ایرانیهای صاحب تقویم خورشیدی محلی نکردهایم و این متن باز و متن بسته نمی شناسد.
ویندوز که امروز دسکتاپ اکثر ایرانیها را اشغال کرده است، در هیچ نسخهای از یک تقویم خورشیدی استاندارد بهره نمیبرد و همین امر استفاده از Outlook را بیمعنی ساخته است. آنچه را که شرکتها نیز به صورت نرمافزار یا افزونه یا دستکاری هسته ویندوز و رجیستری و امثال آن انجام دادند، جز آنکه سیستم عامل را تخریب کرده و دردسر کاربر را بیشتر کند، نتیجه مؤثر دیگری به همراه نداشته است. تا زمانی که بحث ویندوز و خانواده نرم افزاری مایکروسافت و یا اوراکل مطرح بود، میشد با استدلال اینکه این سیستم عامل و نرمافزارهای آن کد بسته هستند، و نمیتوان بدون ایجاد اشکال در نرمافزار تقویم فارسی را به آن اضافه کرد، آن را توجیه نمود. اما اکنون که لینوکس در ایران در حال توسعه است، در باز بر همان پاشنه می چرخد. گویی هیچ اتفاقی قرار نبوده و نیست که بیفتد!

در بحث سیستم عامل لینوکس همین بس که نه در Gnome و نه در KDE ما را هیچ حاجتی به تقویم شمسی در این محیط ها نیست! آنچه بصورت اپلت برای Gnome ساخته شده است، نمیتواند ما را علاج درد باشد. ما برای محیط های اداری به تقویم جلالی خودکار نیاز داریم. در KDE اگرچه موضوع اندکی حل و فصل شده است. اما Mehr و Aban و Azar تداعی خط و زبان فارسی نیست. همین امر در برخی نرمافزارها نیز صادق است. Thunderbird که درواقع یک نرمافزار شاخته شده برای دریافت میل و مدیریت امور اداری است، صرفاً دارای تقویم میلادی است و توسعه دهندگان فارسی زبان برای افزودن تاریخ خورشیدی بر روی آن همتی نداشته اند. ما نمیتوانیم از آمریکاییها و یا اروپاییها متوقع باشیم که چنین کاری را برای ما انجام دهند. همین بی همتی ما سبب ساز آن شده است تا در نرم افزارهای کاربردی تحت وب نیز تاریخ شمسی یکی از مهجورترین ها باشد. ممکن است تقویم های فراوانی در جهان وجود داشته باشد که جایگاهی در وب ندارند، اما این امر برای ما ایرانیان که برنامه نویسان خبره ای داریم، نمیتواند مطلوب و خوشایند باشد. من خود را نیز در این کم کاری سهیم می دانم.
حدوداً یک ماه پیش یکی از دوستان که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل و وارد دنیای برنامه نویسی شده است، در مورد دانستههای فنی یک برنامه نویس و بازار کار از من راهنمایی خواستند. من به سبب تجربهای که خودم – و سایر دوستانی که در بازار کار حضور دارند – داشتم، پیشنهاد کردم تا از بی همتی و کم کاری امثال من تجربه کسب کننند و سعی کنند «کارآفرین» باشند و «پیشتاز».
اما پاسخ ایشان برایم تأمل برانگیز بود، چیزی که این دوستم را نگران می کرد، اینکه مبادا نتوانند در شرکتی استخدام شوند.
دوست دومی دارم که به سبب نارضایتی از محل کار فعلیاش، سخت در پی یافتن شرکتی است تا در آنجا استخدام شود.
دوست سومی دارم که با وجود دانش فنی بالا حاضر شد مدتی بیکار بماند تا شخص ثالثی با ایجاد زیرساخت های فنی، مقدمات اشتغالش را فراهم کند.
دوست چهارمی دارم که با وجود مدرک مهندسی در رشته کامپیوتر با عدم ارائه مدرکش بعنوان مهندس، و معرفی خود بعنوان دیپلم، کارمند مجتمع فولاد شد.